گلوله و شعر، مهری کیانوش راد
جمعه, ۱۲ آبان ۱۳۹۶، ۰۷:۰۲ ب.ظ
گلوله و شعر
این صدای گلوله است
که نظم شعر مرا آشفته می کند
و بوی سوخته ی انسان
و ناله های استغاثه ی مادری
که در مرز اسارت می پوسد
واژه ی عشق دیگر به کار من نمی آید
معشوق ، شاید
وجودی است
گریبان دریده
لولی و مست
معشوق من
آرایش ش زردی فقر است
و دوک تنش می چرخد
تا سرپناهی جوید
عجب بازی غریبی ست زمانه ی ما
شعر را هم نمی شود سرود
با واژه ها
باید
جنگید.
اشتراک با ذکر ماخذ، کتاب پله های تنهایی mkianooshrad
- ۹۶/۰۸/۱۲