دار بر گردن نومیدی ، مهری کیانوش راد
دار بر گردن نومیدی
در آینه دیگران و خود ، تصویری از دور دست ها در ذهنم مانده است
هر گاه سرشار از امید رسیدن بودم ، هزاران چلچله در جانم ترانه می خواند
موانع راه را می دیدم و هزار هزار پاسخ ، رخ نشان می داد
امید من ، در آینه دیگران ، هزار هزار چراغ روشن می کرد و آنان شادمانه
با شادی من شاد می شدند
اما گاه که یاس و ترس چون حلقه طناب دار بر گلوی آرزوهایم چنبره می زد ،
خفقان بود و تاریکی
همه پاسخ ها بن بست بود که هیچ روزنه روشنی نداشت
در آینه دیگران ، انعکاس صدای من ، خفقان بود و تاریکی
موجودی زبون که قدرت برخاستن نداشت
و من آموختم که تصویری روشن از خود و برخاستن خود ، در آینه خود و دیگران بسازم
طناب دار را بر گردن نومیدی های خود قرار دهم و با وجود همه رنج درونم ، رنجی افزون
برای خود و دیگران نسازم
آینه ها تصویر ها را انعکاس می دهند و رنج و شادی را تا دوردست ها به نمایش
می گذارند
من خواستم ؛ تصویرگر شادی ها شوم و رنج ها را در درون خود چون گنجی نهان
پنهان کنم
پنهانی رنج هایم ، فراموشی آنها نخواهد بود ؛ بلکه آینه ای خواهند شد؛ تا ارزش
شادی ها را افزون تر بدانم
راز مهربانی با خود و دیگران را با خود زمزمه کن :
رنج های خویش را نهان و شادی هایمان را به دیگران هدیه کنیم
اشتراک با ذکر ماخذ، کتاب با خود مهربان باشیم mkianooshrad
:point_down:
- ۹۶/۰۶/۲۳