ارتفاع سکوت

مشخصات بلاگ

انواع ادبی(شعر و نثر)

۳ مطلب در مرداد ۱۴۰۳ ثبت شده است

میان باش و تنها
✍️مهری کیانوش راد
شمس گفت : "میان باش و تنها .
در نظرِ آفتاب باش ، تا از کودکی و خامی بیرون آیی و چون غوره ، ترشی تو به شیرینی مبدل شود."
(ش ۲۳۲)
گفتم : آفتاب را ؟!
در فصل زمهریر که غوره ها شیرین نشده ، از سرما می میرند ،  دیدن آفتاب نعمتی فراسوی  باور است ، اما ناامید ی نیست.
در شهر سرمازده اگر آفتابی جرات تلالو  داشته باشد ، ابرهای سیاه رویش را می پوشانند ، آفتاب روشنایی دارد و نادیده ها را مکشوف می کند ، زشت رویان را طاقت دیده شدن نیست .
کجا زیباروحی  که خود بتابد ، با نور خود ، هزار خورشید را زنده کند .
سرما که سخت شد ، باید پوستین پوشید ، در جامه ی زمخت پنهان شد. پشت پرده که مخفی شدی ، کس نمی داند دیو هستی یا فرشته.
شمس گفت :
"خداوند تو را قَدَری می خواند ، تو چرا خود را جبری می خوانی ؟
زیرا اقتضای امر و نهی و ..ارسال رسل  مقتضای قَدَر ( اختیار) است ..‌.(ش ۱۸۰)"
گفتم : چون جبر پیشه شود ، در دل روزنه ای ایجاد می شود ، که مرا گناهی نیست،  تا دل به آن قرار گیرد و از ملامت نفس دور شود ، و گرنه قبول یا رد هر اندیشه و اعتقادی خود ، دلیل اختیار است.   

شمس گفت : " هر فسادی در عالم افتاد ، از این افتاد ، که :
- یکی ، یکی را معتقد شد ، به تقلید
یا منکر شد به تقلید...  (ش ۱۹۰) "
گفتم: رهایی از دام تقلید ، تعقل می خواهد و شجاعت .
اگر عقل پیشه شود ،  درست و غلط شناخته شود .  و شجاعت ، قوی دل بودن است ، تا از بند عادات خود رها شویم .
عادت شمشیر دولبه ای است ، گاه رنج آلام را بر انسان آسان و گاه سنگ راه می شود و از تجربه های تازه دور  می کند. رهایی از بند عادات و تقلید کاری است ، که اگر تحقق یابد ، خود راه و مقصد است.

شمس گفت : "جهد کن ، تا قرارگاهی در دل حاصل کنی !...) ۲۰۶)"
گفتم : قرار بی قراری انسان را، خاطری آسوده باید.
تا جستجوی خاطر آسوده باید از خود گذشت و دوباره خود را یافت.
گاه از خود که گذشتی ، خودی نمی ماند تا جستجویش کنی.

شمس گفت : "ذره ای از "چرک اندرون "
آن کند که   "چرک بیرون" نکند." (ش ۲۱۱)
گفتم : چرک بیرون آن چنان عالم را گرفته است که نیازی به چرک اندرون نیست.
بی محابا چرک بیرون و درون را آشکار و شادمانه بر طبل  رسوایی خویش کوبیده می شود.
انگار که هیچ بازدارنده ای نیست ، نه از درون نه از برون.

شمس گفت : " شناخت این قوم ، مشکل تر از شناخت حق (خداوند ) است ، آن را به استدلال
توان دانستن ...اما آن قوم که ایشان را، همچو خود می بینی ...ایشان را معنی دیگر است ، دور از تصور تو و اندیشه ی تو." ( ش ۲۲۵)
گفتم : چون بر حقیقت پرده افتد ، شناخت دیگر می شود ، خدا باشد یا مردم.
شناخت مردم دشوار تر است ، چون می توانند گرگ باشند یا بره  و نفاق مکری است که برای پنهان کردن خود پیشه می کنند.
دشواری شناخت مردم ، از نفاق شروع و به نفاق ختم می شود .
کافر را بر منافق برتری است ، کافر آن است که می نماید و منافق  آن نیست که می بینی..
شمس گفت :
" زن را همان به که پس دوک نشیند ، در کنج خانه ،
مشغول ، با آن کس که تیمار او کند." (ش ۲۴۳)
گفتم : زن را همان  به که علم بیاموزد و تقوا پیشه کند  ، که خدایش او را در کرامت و حیات طیبه با مرد یکسان دانسته است.
زن همان به که آزاده ای باشد ، در کنار آزاد مردی .

شمس گفت :
"با خلق اندک اندک بیگانه شو !.." (ش ۲۲۶)
گفتم : خلق با خود نیز بیگانه اند . نشان دوستی لطف است . گاه مردم بر خود دشنه می کوبند و شادمانه به شادی می نشینند.

شمس گفت : "هفت آسمان و زمین همه در رقص آیند ، آن ساعت که صادقی در رقص آید‌." ( ش ۲۵۳)
گفتم : اگر صادقی یافت شود ، هفت آسمان و زمین ، و آن چه اندر وهم ناید ، اگر به رقص آید ، جای شگفتی نیست.

شمس گفت : "گفتن جان کندن .
و شنیدن جان پروردن.  " (۲۹۰ش )
گفتم : سخن گفتن آسان شده است ، جان آن کس که گوش دارد ، به گلوگاه رسیده است ، از سخنانی که  گفته می شود و ارزنی فایده ندارد.
آن سخن که جان را فربه کند ، اندک است ، چون گوهری به جستجویش  جان  باید نهاد.
________________________________________
ذکر چند نکته
۱- انتخاب گزینه ها از کتاب خط سوم ، ناصرالدین صاحب الزمانی ، چاپخانه ساحل ، ۱۳۵۱  می باشد.
۲- نام یادداشت برگرفته از ش ۲۳۲ می باشد، به شرح زیر:
" زاهدی بود ، در کوه .او کوهی بود ، آدمی نبود.
]اگر] آدمی بودی ، میان آدمیان بودی - که فهم دارند ، وهم دارند ،  و قابل معرفت خدا اند.
در کوه چه می کرد؟
آدمی را ، با سنگ چه کار؟
میان باش و تنها!...
نهی است از آن که به کوه ، منقطع شوند و از میان مردم ، بیرون آیند، و خود را ..‌خلق ، انگشت نمای کنند...."

نشر در : شوشان ، کد خبر : ۱۱۱۵۵۷
خبر فارسی ، کد خبر : ۱۸۹۷۹۴۸۶۸
وبلاگ ارتفاع سکوت
  • مهری کیانوش راد

خدا این جا نمی آید

زن سالمند روی تختش دراز کشیده بود ، با کنجکاوی پرسید : به دیدن کسی آمده اید ؟
ما کسی را نداریم که که به دیدن ما بیاید.
میهن گفت : خدا را داری .
زن با اندوه گفت :
خدا !
خدا اینجا نمی آید .
موهای سفیدش ، صورت چروکیده اش ، پنهان شدنش لای پتو ...
حرفی برای گفتن نبود.

مرد با اندوه گفت : در زندگی نه گفتن نیاموختم ، خانه و زندگی من با امضایی به فرزندانم بر باد رفت .
بدون سرپناه ، اینجا پناه آوردم.

زن مچاله روی تخت افتاده بود .
عضلات صورتش از رنج درونش خبر می داد.
سکوتی سنگین  او را احاطه کرده بود .
مددکار گفت :
چند روز قبل ، با وجود امراض مختلف پذیرش نشد ،  پشت در انداختند ، رهایش کردند و رفتند .
اکنون اینجا است .

اکنون اینجا است ، اکنون هر سالمندی که خانواده ، فرزند ، زندگی رهایش کرده است،  اینجا است، البته اگر سعادت این را داشته باشد تا پشت درهای خانه هایی مشابه اینجا برسد.
اینجا است تا بگوید : انسان عجب موجود عجیب ، بی‌رحم،  کم حوصله و خیره سر از آینده ی خود،  گستاخانه زندگی می کند.
اکنون اینجا است ، تا دهن کجی زندگی را نشان بدهد ، آینه بشود تا بگوید : شاید  فردایی نه چندان دور چون من ، آینه باشی ، آینه عبرت ، آینه برای زشتی هایی که گاه از خود پنهان می کنیم و ...
من نگاه می کنم ، می شنوم   اما کاری نمی شود ، کرد.
کاری که شادی را به آن ها برگرداند ، نمی شود، کرد.
آمده ام که بروم .
خجالت حسی است که تجربه می کنم .
این آمدن ها چه ارزشی دارد؟
آمدنی شادی آور است ، که با آمدنش ،
گرمی دوباره ی زندگی طلوع کند .
اگر طلوع کند...
چشمان منتظر ، دیدن عزیزی را می خواهد ، باسابقه ای از محبت، تنیده در جان وجسم فرسوده . فرزندی ، خواهری ، برادری ...که بتواند التیام زخم ها باشد .
در این برهوت آیا صدایی شنیده می شود؟
# مهری کیانوش راد
# ۱۴۰۳/۵/۲۴

  • مهری کیانوش راد

فاجعه ی بزرگ انسانی
✍️مهری کیانوش راد
فاجعه ی بزرگ انسانی زمانی رخ می دهد ، که انسان بی محابا خود را چنان عرضه کند ، تا خریداران به شک افتاده و متاع نامرغوب او را ، به مدد فریب و دروغ مرغوب پنداشته و  دروغ های نامیمون او را خریدار شوند، خطرناک تر این است ، که خریدار با باور دروغ فروشنده ، باز خریدار کالای او باشد .
این معامله ی سراسر فریب ،  در خرید و فروش های اعتقادی بیشتر خریدار دارد.
در این فریب بزرگ گوینده و شنونده به گونه ای تلاش در خودفریبی خود دارند.
گوینده از ماهیت خود باخبر است و دروغ می گوید  و شنونده گاه آنچنان خسته و شکست خورده است ، که ترجیح می دهد ، باور کند ، تا زودتر از وجدان پرسشگر خود رها بشود.
ظاهرا معامله درست است . فروشنده کالایی عرضه و خریدار ، به میل، خریده است. زیان جبران ناپذیر آنجا چهره نشان می دهد که واقعیت گم می شود ، اعتماد سلب می شود و به مرور ایام بسیاری باور می کنند ، که می شود دروغ گفت و زیان ندید ، می شود نقاب برچهره زد ، و دیگران ابلهانه چهره ی پشت نقاب را نادیده بگیرند ، زیرا خودشان نیز به این بیماری شگفت مبتلا شده اند.
گاهی تلاش در نهان داشتن زشتی های خود  ، نه برای نفاق ، بلکه به این دلیل که هنوز رگه هایی از  وجدانِ زنده ، وجود دارد .
در دوران کنونی ،  تزلزل مکاتب مختلف ، ناامیدی از آرمان‌هائی که روزی مقصد انسان و به خصوص جوانان بود، کشتی امید را به گِل نشانده است .
می توان آرزو داشت و آرزو کرد ، باد موافق با ارزش های انسانی دوباره وزیدن بگیرد ، کشتیِ به گل نشسته را در زلال آب امید  روان کند ، اما واقعیت این است ، با آرزو هیچ کاری به سامان نمی شود .
تلاش انسان ها برای تغییر فرهنگ و حرکت باورهای انسانی، به سوی تعالی ، تنها روزنه ی امیدی است ، که هنوز به روی انسان  گشوده مانده است.
انسان می تواند و باید سود فردی خود را در همه ی معادلات  حفظ کند ، اما هیچ عاملی نباید روزنه ی رشد متعالی اجتماعی را  مسدود کند ، عملکرد نادرست انسانی که سود  اجتماعی را فدای سود فردی خود می کند ، کم کم باعث نابودی سود فردی می شود.
زندگی انسان در تعاملی به گستره ی تاریخ با اعتماد گره خورده است ، اعتمادی که انسان ها را در  زندگی اجتماعی ، مانند سریشم به هم می چسباند.
اگر اعتماد عمومی نابود شود ، سود فردی و اجتماعی نیز از ضریب بالایی برخوردار نخواهد بود، نابودی این فرآیند آنچنان از ارزشی والا و حیاتی برخوردار است ، که می تواند پایه های اعتقادی ، خانوادگی و عشق به انسان ها را به نابودی بکشاند.
از پس لرزه های شوم بی اعتمادی ، ترس از انسان است، ترسی که گاه از رویارویی با درنده نیز خطرناک تر می شود ، این ترس باعث  سلب امنیت فردی و اجتماعی شده و ضریب شادمانه زیستن را به شدت پایین می آورد.
در جامعه ای که ترس حاکم ، امنیت اجتماعی نابود ، امید به فایده ی فردی و اجتماعی کم رنگ می شود ، باید شاهد افسردگی جمعی باشیم ، بیماری خطرناکی که چون سرطانی مزمن سلول های جامعه را به نابودی و در نهایت مرگی زجرآور را باید به انتظار بنشینیم.

نشر : 

شوشان ، کد خبر : ۱۱۱۴۹۹

خبر فارسی

  • مهری کیانوش راد